دانلود مانکن

دانلود رایگان سریال مانکن
  • 200 عکس پروفایل
  • وبلاگ

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110

    خاطره

    :: خاطره

    من یک پسر دایی دارم 8سالشه یعنی ی زبونی داره که نگو

    ی روز تویه ی مجلس تولد  بودیم  یکی ازش  پرسید چرا موهات سیخ سیخیه؟
    اینم نه گذاشت نه برداشت با صدای بلند جوری که توجه همه را جلب کنه گفت میدونی چرا؟؟؟

    یارو گفت نه واسه چی؟؟

    یهو گفت یکیش سفید شده بقیه به احترامش وایسادن

    یعنی همه از خنده داغون شدنا

    منم تا حالا انقد قانع نشده بودم!

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |خاطره
    برچسب ها :

    هعی عالم دانشجویی من با مهمونی قاطی شد

    :: هعی عالم دانشجویی من با مهمونی قاطی شد

    این عکس کتابخونمه باورم نمیشه اینهمه کتابو خوندم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای یعنی از تعجب موندم بخدا دانشجو شدنم خودش ی عالمی داره ها

    اینم سفره مهومنایی که رسیدن خونمون دایی جان تشریف فرما شدن خاله 2و3اومدن همشونم با خانواده تشریف فرما شدن اینم ناهارشون به قول داییم سفره را رویه زمین بنداز تجدید خاطره کنیم دایی تجدیدی شد یا نشد

    اینم عکس سقف اتاقمه گفتم بذارم همینجوری یهویی گرفتم خخخخخخخخخ قشنگ شده

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |هعی عالم دانشجویی من با مهمونی قاطی شد
    برچسب ها : اینم ,تشریف فرما

    لب تاپ

    :: لب تاپ

    رﻓﺘﻢ  ﻣﻐﺎﺯﻩ، ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ دختره ﺷﺎﮐﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ، ﻟﭗ ﺗﺎﺑﺸﻮ
    ﮐﻮﺑﯿﺪ ﺭﻭﻣﯿﺰ، ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻟﭙﺘﺎﺑﺘﻮﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻮ
    ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ.
    ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﭼﺮﺍ؟
    دختره: ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻟﭗ ﺗﺎﺏ ﻗﺪﯾﻤﯿﻢ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﯾﺰﻡ!
    ... ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : اقا ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ، ﻣﯿﺸﻪ ﻟﻄﻔﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ
    ﺑﺪﯾﻦ؟
    -دختره ﻟﭗ ﺗﺎﭘﺎﺷﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻣﻮﺱ ﻫﻢ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
    -ﺭﻭﯼ ﻓﺎﯾﻞ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮﺵ ﺑﺎ ﻣﻮﺱ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ cut ﺭﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ.
    - ﻣﻮﺱ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻟﭗ ﺗﺎﺏ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩ.
    -ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻣﻮﺱ ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻟﭗ ﺗﺎﺏ ﺟﺪﯾﺪﻩ ﻭﺻﻞ ﮐﺮﺩ.
    - ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ PASTE ﺭﻭ ﺯﺩ !!!!
    .
    .
    .
    .
    .
    - ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩ ﻣﺮﺩ......!

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |لب تاپ
    برچسب ها : ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ,ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻠﯿﮏ

    لیوان

    :: لیوان

    مردی پس از طلاق گرفتن از همسر خود با او تماس گرفت!!
    و گفت: خانم ببخشید
    اشتباه کردم
    لطفا مرا ببخش
    و به خانه برگرد!!
    زن در جواب گفت : آیا در کنارت یک لیوان داری؟
    !؟!؟
    مرد گفت: بله دارم!!
    زن گفت: اکنون آن را محکم بر زمین بکوب.
    مرد چنان کرد که زن گفته بود.
    سپس زن گفت: حالا که دیدی آن لیوان شکسته و هزار تکه شده، آیا میتوانی تکه هایش را جمع کنی و دوباره بسازی!؟!؟
    مرد در پاسخ گفت: نه نشكسه ، !!
    ليوان استیل بود
    و زن پاسخ داد: خدا لعنتت کنه.. عصر بیا دنبالم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |لیوان
    برچسب ها : لیوان

    ماه رمضان

    :: ماه رمضان

    روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند.ناگهان از دور مسجدی را دیدند.دیوید به استیو گفت:به مسجد که رسیدیم من می گویم نامم امین است و تو بگو نامم محمد است.

    استیو گفت:من به خاطر اب نامم را عوض نمی کنم.به مسجد رسیدند.

    ملا گفت:نامتان چیست؟

    یکی گفت نامم استیو است و دیگری گفت نامم امین است.

    ملا گفت برای استیو آب بیاورید و امین جان،چون ماه رمضونه باید تا افطار وایسی.

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |ماه رمضان
    برچسب ها : نامم ,استیو ,امین ,نامم امین

    پند حکیمانه

    :: پند حکیمانه

    زنی که از ازدست چشم چرانی های همسرش به ستوح امده بود درد دل نزد مادرشوهرش میبرد او که زن دانایی بود گفت من شب برای صرف شام به خانه شمامیام ولی شام درست نکن.مرد وقتی به خانه می اید ازاینکه همسرش تدارکی ندیده عصبانی میشود ولی مادر میگوید من امشب هوس نیمروهای توراکردموباخودتخم مرغ اورده ام تاباهم بخوریم پسر مشغول درست کردن نیمرومیشود میگویدچراتخم مرغ هارارنگ کردی مادر گفت زیباهستن؟ پسر گفت اری مادر گفت داخلشان چطور است پسرگفت همه مثل هم.مادر گفت پسرم زن نیز همین طور است هرکدام ظاهری بارنگ ولعاب ولی همه درونشان یکی است.پس وقتی همه مثل همند چراخود وهمسرت را ازارمیدهی.قدر داشته هایت رابدان.وخودرادرگیر دیگران نکن.ناگهان یکی از تخم مرغ ها دوزرده درامد و گند زد به پند حکیمانه

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |پند حکیمانه
    برچسب ها : مادر

    بی دعوت رفتم عروسی

    :: بی دعوت رفتم عروسی

    جاتون خالی بی دعوت رفتم عروسی

    دیدم دوتا در هست

    ۱ مهمون با کارت

    ۲ مهمون بدون کارت

    چون کارت نداشتم از در دوم رفتم تو

    دیدم دوتا در هست

    ۱ مهمان با هدیه

    ۲ مهمان بدون هدیه

    چون کادو نداشتم از در دوم رفتم تو

    وارد که شدم دیدم

    برگشتم تو خیابون اصلی

    نامردا 

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |بی دعوت رفتم عروسی
    برچسب ها : کارت ,دیدم دوتا ,رفتم عروسی ,دعوت رفتم

    ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ

    :: ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ

    اون یکی ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ


    ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ:


    ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﻭﻏﻪ،

    ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺚ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

    ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﻢ!


    ﭘﺴﺖ ﺑﺎﺷﻢ!


    ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﻢ!


    ﻋﻮﺿﯽ ﺑﺎﺷﻢ!


    ﻣﺚ ﻻﺷﺨﻮﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ …


    ﺍﺻﻦ ﺑﺸﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﺚ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﯿﭽﯽ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﻧﯿﺲ!!


    به نظر شما ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺪﻡ ﯾﺎ بزنم جد و آبادشو بیارم جلو چشماش؟؟؟؟

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ
    برچسب ها : ﺑﺎﺷﻢ ,ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ

    پیامهای ارسالی مردم در زیرنویس های شبکه ی آی فیلم :

    :: پیامهای ارسالی مردم در زیرنویس های شبکه ی آی فیلم :

    پیامهای ارسالی مردم در زیرنویس های شبکه ی آی فیلم : 

     

    * دست شوهرم قطع شده بود ، با دیدن فیلماتون رشد کرد

     

    * از وقتی سریال های شمارو دنبال میکنم ، پوستم خیلی شفاف شده

     

    * قبولی در کنکور رو مدیون شبکه ی آی فیلم هستم ، مرسی که هستی

     

    * ماهوارمونو انداختیم تو انباری و فقط و فقط فیلمای شمارو نگاه میکنیم ،  آی لاو یو آی فیلم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |پیامهای ارسالی مردم در زیرنویس های شبکه ی آی فیلم :
    برچسب ها : فیلم ,شبکه ,ارسالی مردم ,پیامهای ارسالی

    عای ماه رجبم

    :: عای ماه رجبم

     

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |عای ماه رجبم
    برچسب ها :

    مرور خاطرات

    :: مرور خاطرات

    هی چقدر مرور خاطره ها حال آدمو خوب میکنه ی مدتیه نرفته بودم خونه مادربزرگم الان بعد از گذشت ی مدت طولانی رفتم وبهشون سر زدم

    اینم عکس حیاط خونشونه از قبلا هم قشنگتر شده چقد تویه این حیاط خاطره دارم خاطرات بچگیمو جا گذاشتم

    تویه این حیاط یاش بخیر چقد بازی میکردیم چقد بدو بدو میکردیم ای کاش میشد برگشت به دوران بچگی چقد با همه بچه ها پسر عمو و دختر عموها بازی میکردیم تویه این حیاط  چقدر قایم باشک بازی گرگم به هوا فوتبال و...بعدشم خسته و داغون میومدیم مینشستیم مادربزرگم برامون نون قندی درست میکردو ما با چه لذتی میخوردیم

    ولی حالا مادربزرگم دستاش میلرزه از بازی و شوق اون موقع ها خبری نبود از نون قندی های مادرجوووونم خبری نیست که نیست

    صدا خاطرات بچگیمون تویه حیاط مادربزرگ پُر شده صدای خنده های قاه قاهمون صدای خاطره گفتنا و قرآن خوندنای پدر بزرگ تویه ماه رمضون صدا هم همه تمام فامیل که دور سفره افطار جمع شده بودن و میگفتن ومیخندیدن

    صدای آب بازی ما موقع غروب خورشید تویه اوج گرمای تابستون الان تمام اون بچه ها هر کدوم به ی سمتی رفتن دنبال سرنوشت خودشون سپهر پسر عموم که همه شیطنتای بچگیمو شریک بود الان تویه فراسنه است رضا و علی و محمد سه قلو های افسانه ای پسر عمه هام الان کیش زندگی میکنن تینا دختر کوچولوی خوش سر زبون دختر عموم الان در پاریس داره ادامه تحصیل میده شاهین و مهشید  خواهر برادر با تلاش ولی درعین حال خیلی جدی تویه نیویورک هستن

    یاد اون موقع بخیر که شاهین خواهر کوچولشو تازه به دنیا اومده بود و با عموم رفته بودن شیرینی بخرن وقتی اومدن شاهین اومد شیرینی هارو با خوشحالی به همه تعارف کنه یهووو ناغافل مهدی پسر عمم میخواست هندونه ها را از راه دور بندازه تویه آب که هندونه با شاهین برخورد میکنه و میفته تویه آب وتمام شیرینی ها پخش زمین میشه و صدا خنده های همه ما اون موقع 

    وهمه وهمه بخوام بگم بسیارن هعی کاش میشد فقط ی بار دیگه دور هم جمع بشیم خوش همون روزا

    اینم موقعی بود که آخرین بار رفتم جمکران دوست دارم بازم برم همون گوشه دنجی که خودم بلدم تویه جمکران بشینم وکلی گریه کنم و تویه حال خودم باشم آخ که آخرین بار چقد سَبک شدم که رفتم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |مرور خاطرات
    برچسب ها : تویه ,الان ,بازی ,شاهین ,صدای ,عموم ,بازی میکردیم

    مکالمه ی تلفنی یه بچه مشهدی با یه بچه تهرانی :

    :: مکالمه ی تلفنی یه بچه مشهدی با یه بچه تهرانی :

    مکالمه ی تلفنی یه بچه مشهدی با یه بچه تهرانی : 

     

    مشهدی : الو ، رضا هست؟

    تهرانی : نه نیس

     

    مشهدی : تو کیشی؟

    تهرانی : نه من تهرانم

     

    مشهدی : نه موگوم تو کیش میری؟

    تهرانی : نه برا چی برم کیش؟

     

    مشهدی : نه ... موگوم تو کیشمیشی!؟

    تهرانی : کیشمیش خودتی شنبلیله درست صحبت کن

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |مکالمه ی تلفنی یه بچه مشهدی با یه بچه تهرانی :
    برچسب ها : تهرانی ,مشهدی

    معلم دینیم

    :: معلم دینیم

    یه بار به معلم دینیم گفتم:

    آقا مگه شیطان وقتی به آدم سجده نکرد از بهشت بیرونش نکردن ؟

    گفت: بله درسته
    .
    .
    .

    .

    گفتم: خوب پس چه جوری بعدش اومد تو بهشت آدم و حوا رو گول زد که

    اون سیبو خوردن؟

    یکم مکث کرد بعد گفت: ۲ نمره ازت کم می کنم

    که دیگه از این گوها نخوری :|

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |معلم دینیم
    برچسب ها : معلم دینیم

    حسین جاااااااااااااااااااااان تولدت مبارک

    :: حسین جاااااااااااااااااااااان تولدت مبارک

    باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم
    امشب اما همه جملات فرار کرده اند
    همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
    تولدت مبارک

     

     

      امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید

    گویی بساط عیش مداوم به من رسید

    نور ستاره ای در شب تولدت

    انگار که فرشته ای از ازل رسید

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |حسین جاااااااااااااااااااااان تولدت مبارک
    برچسب ها : رسید

    حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور

    :: حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور

     

    به گزارش روابط عمومی باشگاه شهرک صنعتی هفشجان وهیئت فوتبال استان چهارمحال وبختیاری، دستورالعمل و تاریخ قرعه کشی مسابقات لیگ برتر فوتسال جوانان کشور اعلام شد که تیم شهرک صنعتی هفشجان نماینده استان در لیگ برتر می باشد

    کادر فنی باشگاه شهرک صنعتی هفشجان اعلام داشتند که تمام مسئولین استان ومردم شهر هفشجان باید این تیم را  موردحمایت همه جانبه خود  قرار دهندتاشاهد پیشرفت روز افزون فوتسال استان و شهر هفشجان باشیم.پس با حمایت از این تیم به همه اهالی فوتسال کشورقدرت فوتسال استان چهارمحال وبختیاری وشهر هفشجان را اعلام کنیم باحضور این تیم در این لیگ بار دیگر شاهد پیشرفت فوتسال در این استان وشهر هفشجان هستیم

    {پس همه هفشجانی ها وغیر هفشجانی ها دست به دعابرداریم وبرای این تیم آرزوی پیروزی کنیم تا بار دیگر نام هفشجان در سراسر ایران وجهان طنین انداز شود}

    مدیران مربیان مسئولین وبازیکنان باشگاه شهرک صنعتی هفشجان ما همه هفشجانی ها برای شما آرزوی موفقیت میکنیم و حمایت همه جانبه خود را از این تیم اعلام میداریم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) | حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور
    برچسب ها : هفشجان ,استان ,فوتسال ,اعلام ,شهرک ,هفشجانی ,شهرک صنعتی ,صنعتی هفشجان ,جوانان کشور ,باشگاه شهرک ,فوتسال استان ,شهرک صنعتی هفشجان ,برتر فوتسال جو

    فامیل داریم

    :: فامیل داریم

    یه ‌فامیل داریم ۶ تا دختر داره!
    هر سال عید که میشه با دختر مجرداش راه میفته عید دیدنی

    دیروز اومده بودن خونه ما...

     

     

     

     

     

    بعد هی می پرسید چرا زن نمی گیری!؟
    دختراش هم ریز ریز میخندیدن و عشوه میومدن 

    شانس آوردم بابام طبق معمول جلوی همه رید به شخصیتم

    و گرنه منو با خودشون برده بودن 

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |فامیل داریم
    برچسب ها :

    پلیس

    :: پلیس

    دیشب پلیس جلو ماشینمو گرفت


    رفتم جلو، به پلیسه خیلی جدی گفتم: میدونی من کیم


    گفت: کی هستی


    گفتم: یعنی واقعا نمیدونی


    رنگش زرد شد، گفت: نه، کی هستی مگه


    گفتم: من یه پرندم،آرزو دارم، تو باغم باشی


    جریمم نکرد


    اشک تو چشاش جمع شد، گفتش برو خدا شفات بده

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |پلیس
    برچسب ها : گفتم

    جارو کشیدن

    :: جارو کشیدن

    یکی میگفت داشتم اتاقمو جاروبرقی میکشیدم و در حینش ، آهنگم گوش میکردم

    هندزفری تو گوشم ، ولوم بالا و شروع کردم با جدیت تمام جارو کشیدن


    بعد ۵ دقیقه مامانم زد رو شونم!!!
    هندزفری رو در آوردم گفتم جانم مامان؟









    گفت لااقل جارو رو روشن کن میمون

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |جارو کشیدن
    برچسب ها : جارو

    اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید

    :: اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید

    در این ایام که از رحمت و برکت انباشته است

    در این روزها که فرشته ها راحت میان ما قدم می زنند

    و در این شب ها که از انوار خدا سپیدی گرفته اند

    ما را از نسیم دعا خود فراموش نکنید

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    امشب تمام آینه ها را صدا کنید

     

    گاه اجابت است رو به سوی خداکنید

     

    ای دوستان آبرودار در نزد حق

     

    درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید

     

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید
    برچسب ها :

    کرگدن

    :: کرگدن

    کرگدنی پیر را پرسیدند:
    از خودت ، پوست کلفت تر دیده ای، یا شنیده ای؟
    گفت :
    در گوشه اى از عالم خاكى به نام ایران ،مردمی یافت شدست ،

    که نه از برنج آرسنیک دار سرطان گیرند ،

    و نه از سبزیجات فاضلاب داده بمیرند.
    نه روغن پالم بیمارشان کند،
    و نه مرغ هورمونی تبدار.
    نه از سوسیس و کالباس مریض شوند،
    و نه از تصادف پراید، ساقط.
    در هم ، همی لولند و بینی كه هر روز بیش تر فضولند.
    تا مرگ بارها روند و باز گردند و عزرائیل را جواب کنند.
    در طیاره هاى بی بال نشینند، و در خودروهای کبریت سان مأوا گیرند.

    دخلشان نیمی از خرجشان باشد، و خرجشان پنج برابر دخلشان!!!

    فلاسفه از حساب زندگیشان اسهال گیرند!!
    و با این حال پیوسته جوک گویند

    و در فیس بوک و تویتر و واتساپ و وایبر . . . راه پویند .
    آری من ایشان را از خود پوست کلفت تر دیده ام،

    و یقین دارم که سه پوسته اند"

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |کرگدن
    برچسب ها : پوست کلفت

    زمان ما

    :: زمان ما

    زمان ما خودکار بغل دستی که میوفتاد زمین

    دستمون هم که نمیرسید برش داریم،

    لااقل فیگور کمک کردن میگرفتیم خم میشدیم

     

     


    دیروز تو دانشگاه
    موبایلمو به زور از زیر پای دختره درآوردم!

    تازه کلی هم مجبور شدم عذر خواهی کنم....

    بزقاله میگفت کفشمو موبایلی کردی :/

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |زمان ما
    برچسب ها :

    خاطره شدن ترم آخر دانشگاه

    :: خاطره شدن ترم آخر دانشگاه

    سلام خدمت همه دوستان...

    خوشحالم که یک ترم دیگه رو در کنار هم بودیم.ترمی که با خاطره، اشکها ولبخندهامون همراه بود.و یکی از بهترین خاطره هامون رو با هم رقم زدیم.ممنون که همیشه پایه بودید و امیدوارم با این تیکه های خیلی خیلی خرکی من کسی ناراحت نشده باشه یاد دوشنبه هابخیر چقد سر استاد یاوری را کلاه میذاشتیم ،سه شنبه ها کارگاه و قصه گفتنای استاد مطلبی وچهارشنبه ها شعرخوانی استاد بیگ دل.

     

    با برنامه ی همیشه دوست داشتنی کل کل بین پسرا و دخترا که هر روز ی دختر با ی پسر کل کل میکرد آخرشم مساوی پیش رفتیم ، شب شعر که نه ولی شب مزخرف گویی بود یجورایی چقد میخندیدیم،کارگاه هارا چقد دوست داشتم وقتی با اون داستان همیشگی مار بزرگ دخترا رو میترسوندیم که تا چند جلسه هیچکدوم از دخترا نمیومد کارگاه ،روزای نقد استادان توسط دانشجوهای کلاس تویه پارک صفه وااااااااااای چقد میخندیدیم ...

     

    اما...

     

    ترم بعد نزدیک است...

     

    با اینکه میدونم بعد این ترم خیلی هامون از هم جدا شدیم مثل خانوم ها دختر بانظم کلاس خانم صوفی، دختر باکلاس کلاس خانوم محمدی، دختر شر کلاس خانوم شمس، دختر عجب کلاس خانوم یاوری وآقایان مومنی پسر درس خون کلاس،آیتی پسر خوب کلاس،ثابتی پسر پایه کلاس،ستاری پسر خوش ذوق کلا و همه وهمه !

    امیدوارم هرکجا هستید خوش و خرم باشید و طبق قراری که گذاشتیم همیشه همدیگرو یادمون باشه.

    اینم ی عکس یادگاری با استاد صادقی و همه بچه های کلاس...

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |خاطره شدن ترم آخر دانشگاه
    برچسب ها : کلاس ,دختر ,استاد ,خانوم ,دخترا ,خیلی ,کلاس خانوم

    زود پز که نیس

    :: زود پز که نیس

    یارو مرده میره پیش دکتر

    به دکتره میگه

    آقای دکتر من ازدواج کردم

    ولی خانمم حامله نمیشه.
    .

    .

    .

    .
    آقای دکتر ازش میپرسه

    چند وقت میشه ازدواج کردین

    مرده میگه دو هفتس.
    .

    .

    .

    .

    .
    آقای دکتر بهش میگه

    برو دیوث به کارت برس

    زود پز که نیس

    دسته کم باید نه ماه صب کنی.

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |زود پز که نیس
    برچسب ها : دکتر ,آقای ,میگه ,آقای دکتر

    جوجولى

    :: جوجولى

    تو دانشگاه نشسته بوديم

    پاى كامپيوتر كه منابع تحقيقمونو پيدا كنيم!

    يه دختری از راه رسيده ميگه: چرا جوجوليش نميكنين؟

    ميگم: چيكارش نميكنيم؟!

    ميگه: جوجولى...! از جوجولى دات سُم...

    ينى مخم هنگ تا خودش اومد پاى كامپيوتر

    تايپ كرد" Google. com"

    من هنوزم بستريم و حمله عصبى ديگه شوخى كه نيست،

    کامپیوترم سوخت از خنده...

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |جوجولى
    برچسب ها : جوجولى

    سال1395مبارک

    :: سال1395مبارک

     

    سلام خدمت دوستان عزیز از این تاریخ به بعد مانیستیم میریم سفر پس ببخشید اگه به یک به یکتون تبریک نگفتیم انشاءالله سالی خوبی داشته باشید

    باتشکر بروبچ هفشجانی

     

     

     

     

     

    یا مقلب القلوب و الابصار

    یا مدبرالیل و النهار

    یا محول الحول و الاحوال

    حول حالنا الی احسن الحال


    حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
    رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
    را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

     

     

     

    تبریک عید نوروز 92

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |سال1395مبارک
    برچسب ها :

    عباس کچل

    :: عباس کچل

    لره با بچش میرن سینما ، میبینن جلوشون یه کچل نشسته...

    لره به بچش میگه اگه زدی پسه کله ی این کچله ، یه ساندویچ بت میدم

     بچهه میزنه تو سر کچله ، کچله برمیگرده میگه چرا میزنی؟

    بچهه میگه : به به عباس کچل تو کجا اینجا کجا؟؟؟

    کچله میگه عباس کچل کیه؟

    بچهه : آخ ببخشید فکر کردم عباس کچل دوستمی

     

    لره : خخخخخخخخاگه دوباره بری بزنی پسه کلش 10 هزارتومن بت میدم

    بچهه ششششق باز یکی نثار کچله میکنه

    کچله برمیگرده میگه باز دیگه چرا زدی؟چته؟

    بچهه میگه : آقا ناموسا تو عباس کچل نیستی؟

    کچله میگه عجب گیری کردیما ، نه بخدا به پیر به پیغمبر نیستم

     

    کچله میبینه هی داره کتک میخوره میره 20 تا صندلی جلوتر میشینه 

     

    لره :  اگه دوباره بری اونجا و یکی دیگه بزنی پسه کلش 20 هزارتومن بت میدم

    بچهه میگه باشهمیره پشت سر کچله و محکم میزنه تو سرش میگه :

    عباس کچل تو اینجا نشستی من یک ساعته اون بیچاره رو میزدم؟؟؟

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |عباس کچل
    برچسب ها : میگه ,کچله ,عباس ,بچهه ,میدم ,بچهه میگه ,میدم بچهه ,میگه عباس ,کچله میگه ,کچله برمیگرده

    توسط:یه پسر

    :: توسط:یه پسر

    توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟
    اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید

    توسط:یه پسر

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |توسط:یه پسر
    برچسب ها : تاکسی

    خواهر زادم

    :: خواهر زادم

    زنگ زدم خونه خواهرم. خواهر زادم گوشيو برداشته ميگم سلام مامان هس ؟

    ميگه آله. ميگم گوشيو بده بهش ميگه:

    نميتونه صحبت کنه داره گريه ميکنه. ميگم بابات چي؟

    ميگه اونم داره با پليسا که اومدن دله خونمون صحبت ميتونه.

    ميگم داداش رضا ت چي؟ ميگه لفته بيمالستانا لو بگلده.

    ميگم بابا بزگ چي؟ اونم لفته پزش قانوني. ميگم چرا ؟

    ميگه آخه من گم شدم. ميگم کجايي الان؟

    ميگه زيله تخت

    پروردگارا ...

    شیطان رجیمو بی خیال شو،

    مارو از شر این گودزیلا ها حفظ بفرما...

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |خواهر زادم
    برچسب ها : ميگم ,خواهر زادم

    توسط:یه پسر

    :: توسط:یه پسر

    اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره یا اگه دیدین یه دختر داره میدوه... شما از پشت سر دنبالش کنید و بگین آی دزد آی دزد بگیرینش دار و ندارم رو برد ... اگه دختر وایساد و شما رو نیگاه کرد بازم داد بزنید که : دزد همینه که ایستاده . اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت خوش به حالتون میتونید یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و از این کار لذت ببرین ولی اگه وایساد و فرا نکرد برای اینکه ضایع نشین به دویدن ادامه بدین و بازم داد بزنید آی دزد....

    توسط:یه پسر

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |توسط:یه پسر
    برچسب ها : دختر

    فرانسه کجاست؟

    :: فرانسه کجاست؟

    دخترهمسایه اومد میگه ببخشید بابام نیست میتونیدشیر گاز رو محکمش کنین نشتی میده..گفتم باشه

    رفتم خونشون گفتم خوب فرانسه کجاست؟

    یه لبخندی زدو گفت مادخترا انقدرام خنگ نیستیم خوب پایین تر از آلمانه دیگه،

    اینقدخندیدم که بیچاره قاطی کرده بود همش میپرسید

    کناراسپانیا؟ وسط آفریقا؟ بالای قطب شمال…..

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |فرانسه کجاست؟
    برچسب ها : فرانسه کجاست؟

    خاطره من در مدتی که به دیدار خانواده رفته بودم

    :: خاطره من در مدتی که به دیدار خانواده رفته بودم

    من ی مدتی برای دیدن خانواده ام رفته بودم کانادا که ی سری خاطرات جالبی دارم براتون میگم.

    خب هواپیمای من در فرودگاه پیرسون تورنتو فرود آمد این فرودگاه بیش از حد معمولی و محقرانه است. البته در مقایسه با فرودگاه هایی مثل فرانکفورت و پاریس. اما روند انجام امور در آن سریع است و مشکلی وجود ندارد. اولین چیزی که برای من جلب توجه می کند دوزبانه بودن همۀ تابلوها و علایم است  بعد از صفی نه چندان طولانی نوبت من می شود. افسر، ویزای من را نگاه می کند و از دلیل آمدنم می پرسد و از اینکه در ایران در کدام شرکت کار می کنم. شاید می خواهد در لیست شرکتهای تحریمی چک کند شاید هم فقط می خواهد عکس العملم را ببیند. هرکدام که هست بدون معطل کردنم روی ویزای یک بار ورودم خط قرمز درشتی با ماژیکش می کشد، لبخندی می زند و می گوید Welcome To Canada. به همین راحتی وارد خاک کانادا شدم.

    canada_pearson_airport.jpg

    برای رفتن از فرودگاه تورنتو (که در اصل در شهر تورنتو نیست بلکه در میسی ساگا، شهری در نزدیکی تورنتو واقع شده) به واترلو (که شهر محل اقامت خانواده ام است) از سرویس Airways Transitکه از قبل قابل رزرو کردن است استفاده می کنم. این سرویس شامل ون هایی هفت هشت نفره است و برای مسیر تورنتو-واترلو 95 دلار هزینه دارد که به نظر زیاد می رسد اما ظاهرا کم کم باید به قیمت های بالای حمل و نقل در کانادا عادت کنم (درست مثل اروپا هزینه حمل و نقل در مقایسه با ایران بسیار گران است).
    بعد از حدود 45 دقیقه می رسیم به خیابانی که منزل ما در آن واقع شده. راننده که فکر می کند من به خانه خودم برگشته ام از من می پرسد این شماره پلاک در سمت راست واقع شده یا سمت چپ؟ وقتی می گویم نمی دانم لبخندی می زند و چراغ قوه خیلی بزرگی را که مخصوص اینکار است روشن می کند و به آرامی روی شماره پلاک خانه ها می اندازد که برایم خیلی جالب است. چند لحظه بعد روبروی خانه  هستم. خانه ای که بعد از 2 سالی که توسط برادرم خریداری شده بود برای اولین بار می بینم.
    از زمانی که با عجله به فرودگاه امام خمینی تهران رفتم تا پرواز کنم ظاهرا کمتر از بیست و چهار ساعت گذشته است اما در واقع نزدیک به چهل ساعت است که در سفر بوده ام (با احتساب اختلاف زمانی بین ایران اروپا و کانادا). ضریب هوشیاری ام به شدت کاهش پیدا کرده و به خواب احتیاج دارم. بعد از چاق سلامتی با خانواده  خوبم که برای دیدن من  آمده اند  به خواب می روم خب شاید بگویید چه بی احساس ولی ساعت تقریبا4صب بود. خوابی که خیلی طولانی نیست اما واقعا می چسسبد.

    (تصاویری از خانه یمان را برایتان گذاشته ام)

    صبح که  شد بیدار می شدم تا اولین صبحانه کانادایی ام را بخورم.برادرم مرا به جایی برد البته نه در خانه که در جایی عجیب که در این شهر و شاید در ایالت اونتاریو معروف است. نامش City Cafe Bakery است و سیستم بسیار جالبی دارد.

    canada-03.jpg

    در اینجا انواع خوراکی ها هنگام صبحانه و ناهار به طور سلف سرویس موجود است و نان تازه  و جالب اینجا که پیتزا هم پخته می شود، تا اینجا شاید چیز خاصی نباشد اما نکته اینجاست که هرچه خواستی بر می داری و می خوری و در پایان خودت حساب خورد و خوراک خودت را پس از محاسبه داخل ظرفی شیشه ای که برای اینکار قرار داده اند می ریزی. به همین سادگی!

    canada-04.jpg

    نه صندوقی هست نه صندوقداری و نه صورتحسابی!من به این کارشون میگفتم اعتماد کانادایی.

    به در و دیوار این محل عجیب بریده روزنامه ها حاوی مقالات و عکسهایی از این محل چسبانده شده که نشان از معروفیتش دارد.

    canada-05.jpg

    روزی که من رسیدم از شانس خوب من شنبه بود و بعد از صبحانهبرادرم گفت نوبت آن است که مرا با عجایب دیگری در کانادا (و احتمالا آمریکای شمالی) متعجب کنند! سنّتی زیبا و دیدنی به نام Garage Sale لپ مطلب این است که هر کسی در طول سال، لوازم و چیزهایی را که دیگر به آنها نیازی ندارد اما هنوز قابل استفاده اند ( و حتی در خیلی موارد کاملا نو هستند و استفاده نشده اند اما مورد نیاز صاحب خانه نیستند) جمع می کند و یکی دوبار در سال (خصوصا در فصل بهار) آنها را (به قیمت خیلی کم) روبروی منزلشان یا در گاراژ خانه برای فروش می گذارند.

    canada-06.jpg

    canada-07.jpg

    قیمتها عمدتا خیلی پایین است (یک دلار تا ده دلار) و معلوم است که فقط می خواهند جنس را به کسی که نیاز دارد بدهند. بعضی کاغذی به میز حاوی وسایلشان چسبانده اند که می گوید همه عواید این فروش به فلان انجمن بیماران سرطانی یا حمایت از کودکان و غیره داده می شود.

    canada-08.jpg

    همه چیزی هم در بساطشان پیدا می شود: از چمدان و آینه و کتاب و دی وی دی بگیر تا لیوان و ظروف و وسایل تزئینی.
    یکی از چیزهای بسیار جالب برای من حضور فعال بچه ها در این برنامه است، جاییکه بعضی بچه ها عروسک های خودشان را که دیگر نمی خواهندشان برای فروش گذاشته اند و بعضی هم شربت یا شیرینی ای درست کرده اند و به مراجعه کننده ها می فروشند.

    canada-09.jpg

    اینجا و آنجا وسایلی را هم می بینی که رویشان نوشته Free و هرکس که به آنها نیاز دارد بدون دادن پولی برشان می دارد و می برد. به نظر می رسد این نوع بخشندگی نه القائی از سیستم که چیزی ذاتی و نهادینه شده در وجود این مردمان است. چیزی که بسیار از آن لذت بردم.
    از آنجا که امروز شنبه است می توانم از پدیده جالب دیگری هم در واترلو بازدید کنم. بازار کشاورزان سنت جیکوب (St. Jacobs Farmers’ Market).

    canada-10.jpg

    این بازار بیشتر بخاطر مردمانی که در شهرک “سنت جیکوب” در نزدیکی واترلو زندگی می کنند معروف است. این مردم که عمدتا کشاورزند به شاخه ای از مسیحیت اعتقاد دارند به نام “منونایت Mennonite” و زندگی هایی به غایت ساده دارند.جالب اینجا بود که اینها از تکنولوژی گریزانند و آنطور که برادرم می گوید در شهرکشان (که من فرصت بازدید آن را نداشتم) از تلویزیون، موبایل و این چیزها خبری نیست. لباسی خاص به رنگ سیاه می پوشند و ظاهری کاملا روستایی دارند.

    canada-11.jpg

    در بازار کشاورزان سنت جیکوب تعداد زیادی از آنها محصولات کشاورزی مختلفی را برای فروش گذاشته اند از میوه و سبزی بگیر تا عسل و یک چیز کاملا ویژه به نام “شیرۀ افرا” که درباره اش باید به طور کاملتر توضیح بدهم:

    canada-12.jpg

    باید بگوییم که تصاویر زیادی دارم برا گذاشتن که متاسفانه به دلیل اینکه شخصی هستند نمیتوانم انها را در وب بگذارم امیدوارم از این خاطره کوچک لذت برده باشید

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |خاطره من در مدتی که به دیدار خانواده رفته بودم
    برچسب ها : خانه ,خیلی ,فرودگاه ,کانادا ,جالب ,تورنتو ,برای فروش ,نیاز دارد ,بازار کشاورزان ,فروش گذاشته ,جالب اینجا

    بچه نیستن دراکولان

    :: بچه نیستن دراکولان

    نوه ی عموم تازه رفته تو 6 سال ، پریروز ازش پرسیدم : به مامانت رفتی یا به بابات؟

    گفت از بابام رفتم به مامانم

    هیچی دیگه رید بهم ، پرسیدم چه خبر؟

    گفت دسته تبرررررر

    گفتم اصن گوه خوردم

    گفت من کاری به خوردو خوراکت ندارم

    کم اوردم گفتم باشه

    گفت بچُس تا لا...... واشه

    دیگه داغ کرده بودم آخرین فنمو هم رفتم ، چشمامو درشت کردم ، زل زدم تو چشاش

    اونم چشاشو درشت کرد گفت چیززززززز

    به همین برکت الان 2 روزه زنگ میزنه خونمون ، هی به مامانم میگم بگو نیستش

    جرات نمیکنم از خونه برم بیرون

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |بچه نیستن دراکولان
    برچسب ها :

    توسط:یه پسر

    :: توسط:یه پسر

    توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت ... مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟ بیا اینم شماره ای که دادی ... دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس بعدش ول کنین برین

    توسط:یه پسر

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |توسط:یه پسر
    برچسب ها : بعدش

    حال و هوای امامزاده

    :: حال و هوای امامزاده

    آب قطع رفته بود، رفتُم از یخچال چن تا شیشه آب ورداشتُم ریختم تو کولر.

    بعدا فمیدُم دوتا از شیشه ها گلاب بوده!

     

     

    حال و هوای امامزاده گرفته خانمان

    فضافوق العاده معنوی شده!

     

     

     

     

     

    نایب الزیاره همتان هستُم

    دیگه بابامم دست به کولر نمِزِنه

    نشسته زیر باد کولر داره زیارتنامه میخونه

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |حال و هوای امامزاده
    برچسب ها : کولر ,هوای امامزاده

    باد

    :: باد
    دختره اومده آپاراتی باد چرخاشو تنظیم کنه

    به یارو گفت آقا باد خارجی بزنیدلطفا..........

    من که شوکه شدم پمپ باده که از خنده بادش نمیومد ................


    اوستاهه که اینکاره بود گفت نگران نباشید

    تو کل منطقه فقط ماییم که باد خارجی میزنیم بقیه یا چینیه یا ایرانی

    الان براتون صورتیشو زدم

    دختر : واااااااااااااااا چرا صورتی؟ این ماشینه بابامه
    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |باد
    برچسب ها :

    توسط:مانیا گلی

    :: توسط:مانیا گلی

    * توی جمعی كه یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش كنید.
    * توی جمع دانشجویی هنگام عكس گرفتن پسرا رو از كادرخارج كنید.
    * توی یه مهمونی تو چای پسر مورد نظرتون 1قاشق نمك بریزید.
    * اگه یه پسر با موهای ژل زده از كنار خونه شما عبور كرد ازپنجره یه سطل آب روش بریزید.
    * قبل از اجرای زنده خوندن یه پسر سیم میكروفون رو قطع كنید.
    * در جلوی پسری كه سرش خلوته از كاشت و زیبایی موهای پسر همسایه تعریف كنید.
    * شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظرتون بدین تا باز كنید ، سپس بگین كه میل ندارین.
    * اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه كنید و بگین عجله كن قرارات دیر شده !
    * به یه پسری كه موهاش رو مدل جدید درست كرده اشاره كنید و بلند بگین ، این رو به برق وصل كردن ؟
    * به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یكیه !
    * اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین.
    * تو دانشگاه ماشین پسر مورد نظرتون رو پنچر كنید.
    * اگه یه پسری جلوش دوستاش یه شاخه گل هدیه داد ، جلوی بینی خود رو بگیرین و بگین به این بو آلرژی دارین.
    * اگه سر كلاس یه پسری اصرار داشتكه امتحان كنسل بشه شما مصر باشین كه امتحان برگزار بشه.

    توسط:مانیا گلی

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |توسط:مانیا گلی
    برچسب ها : كنید ,بگین ,پسری ,مورد ,امتحان ,بدین ,مورد نظرتون ,توسط مانیا

    به وبلاگ باشگاه شهرک صنعتی هفشجان خوش آمدید... حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور

    :: به وبلاگ باشگاه شهرک صنعتی هفشجان خوش آمدید... حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور

     

    به گزارش روابط عمومی باشگاه شهرک صنعتی هفشجان وهیئت فوتبال استان چهارمحال وبختیاری، دستورالعمل و تاریخ قرعه کشی مسابقات لیگ برتر فوتسال جوانان کشور اعلام شد که تیم شهرک صنعتی هفشجان نماینده استان در لیگ برتر می باشد

    کادر فنی باشگاه شهرک صنعتی هفشجان اعلام داشتند که تمام مسئولین استان ومردم شهر هفشجان باید این تیم را  موردحمایت همه جانبه خود  قرار دهندتاشاهد پیشرفت روز افزون فوتسال استان و شهر هفشجان باشیم.پس با حمایت از این تیم به همه اهالی فوتسال کشورقدرت فوتسال استان چهارمحال وبختیاری وشهر هفشجان را اعلام کنیم باحضور این تیم در این لیگ بار دیگر شاهد پیشرفت فوتسال در این استان وشهر هفشجان هستیم

    {پس همه هفشجانی ها وغیر هفشجانی ها دست به دعابرداریم وبرای این تیم آرزوی پیروزی کنیم تا بار دیگر نام هفشجان در سراسر ایران وجهان طنین انداز شود}

    مدیران مربیان مسئولین وبازیکنان باشگاه شهرک صنعتی هفشجان ما همه هفشجانی ها برای شما آرزوی موفقیت میکنیم و حمایت همه جانبه خود را از این تیم اعلام میداریم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) | به وبلاگ باشگاه شهرک صنعتی هفشجان خوش آمدید... حضور یک تیم هفشجانی در مسابقات لیگ برتر جوانان کشور
    برچسب ها : هفشجان ,فوتسال ,استان ,صنعتی ,شهرک ,اعلام ,صنعتی هفشجان ,شهرک صنعتی ,باشگاه شهرک ,جوانان کشور ,فوتسال استان ,شهرک صنعتی هفشجان ,برتر فوتسال جوان

    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻳﻪ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﺪﻡ

    :: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻳﻪ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﺪﻡ

    , ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻳﻪ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ
    ﺧﺪﺍ ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ :
    ﻛﻢ‌ﺧﻮﺍبی
    ﻛﻢ‌ﺣﺮﻓﯽ
    ﻛﻢ‌ﺧﻮﺭی

     

     


    ﺩﻳﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺧﺼﻠﺖ، ﺧﺼﻠﺖ تلگرامی‌هاست... 

    ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺪﻡ! 

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻳﻪ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﺪﻡ
    برچسب ها : ﺩﻳﺪﻡ ,ﺣﺪﻳﺚ ﺩﻳﺪﻡ

    مادرم

    :: مادرم

    با مادرم رفتيم مغازه حيوانات يه چرخي زديم ،

    از يك مار خيلي خوشگل خوشم اومد

    پرسيدم چند ؟ طرف گفت : ٢٠٠ هزار تومن

    مادرم گفت : نه نماز ميخوني نه روزه ميگيري نه عبادت حاليته ،

    خودش مفت و مجاني مياد تو قبرت !! بيا بريم !!!!

    قيافه ي من تو اون لحظه محشر بود !!!

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |مادرم
    برچسب ها : مادرم

    اسکناس

    :: اسکناس

    تو دانشگاه از یه دختر خوشم اومد
    یه اسکناس در آوردم روش شماره نوشتم
    رفتم بهش گفتم این پول از جیب شما افتاد
    دختره خنگ اسکناسو ازم گرفت رفت باهاش ساندویچ خرید.

    حالا مشکل این نیست
    درد من اینه که یارو ساندویچیه از ظهر تا الان داره پیام میده میگه

    از ساندویچ خوشت اومد عزیزم؟
    اینو کجای دلم بزارم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |اسکناس
    برچسب ها :

    آخه بگو مجبووووووری مگه تیکه بندازی

    :: آخه بگو مجبووووووری مگه تیکه بندازی

    ﺳگ دوستم رو ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻡ

     

    ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻢ !

     

    ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ اینستاگرام !!!

     

    دختره ﺯﯾﺮﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :

     

    ﮐﺪﻭﻣﺶ ﺗﻮﯾﯽ؟؟؟

     

    ﻣﻨﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ :

     

    ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻩ ……

     

    آخه بگو مجبووووووری مگه تیکه بندازی

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |آخه بگو مجبووووووری مگه تیکه بندازی
    برچسب ها : تیکه بندازی

    واقعا که

    :: واقعا که

    ﺳﻪ ﺗﺎ زن ﻣﻴﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ و ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ﺭﺩ ﺑﺸﻦ

     

    اﻭﻟﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻧﻘﺪﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺭﺩ ﺷﻢ

     

    ﺧﺪا ﺑﻬﺶ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ و ﻗﻮﻱ ﻣﻴﺪﻩ و زنه ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ ﻭﻟﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻣﻴﺮﻩ

     

    ﺩﻭﻣﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﻗﺪﺭﺗﻮ ﻫﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻗﺎﻳﻖ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺭﺩ ﺷﻢ

     

    ﺧﺪا ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭﺵ ﻣﻴﺰاﺭﻩ و زن ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ وﻟﻲ اﻳﻨﻢ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻣﻴﺮﻩ

     

    ﺳﻮﻣﻲ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﺪاﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﻮﺵ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺭﺩ ﺷﻢ

     

    ﺧﺪا اﻭﻧﻮ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻳﻪ مرد ﻣﻴﻜﻨﻪ, ﻃﺮﻑ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﺻﺪ ﻣﺘﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﭘﻞ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ

     

    عاغا پسرا یکی پرچمو بگیره با من دور افتخار بزنه

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |واقعا که
    برچسب ها : ﻣﻴﺮﻩ ,ﻣﻴﺸﻪ ,ﺧﺪاﻳﺎ ,ﻣﻴﮕﻪ ,ﻣﻴﮕﻪ ﺧﺪاﻳﺎ

    پارک

    :: پارک

    از سوپر مارکت رسیدم توی کوچمون

    دیدم دختر همسایمون داره ماشینشو بین دوتا ماشین دیگه پارک میکنه 

    جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود 

    رفتم و فرمون دادم بهش : بیا بیا خب!!!! حالا فرمون رو کامل برگردون ، آهان خوبه خوبه ، خاموش کن. 

     

    بعد بدون اینکه منتظر تشکر دختره بشم راه افتادم برم که یهو دختره صدام کرد آقا هوووومن یه لحظه بیا 

    رفتم پییشش گفت دستت درد نکنه زحمت کشیدی

     

    گفتم : خواهش میکنم اختیار داری کاری نکردم

     

    گفت دانشمند!!!!! من داشتم از پارک درمیومدم

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |پارک
    برچسب ها : پارک

    یا ابوالفضل ظهور کن

    :: یا ابوالفضل ظهور کن

    شراب خریدم ، برا اینکه کسی نفهمه کردم تو شیشه گلاب گذاشتمش تو یخچال 

     دیروز رفتم دیدم همه ی شیشه ها خالیه 

    داد زدم پس گلابهای من کو؟ 

    مامان بزرگم از تو پذیرایی گفت : 

    پسرم سفره ی ابوالفضل داشتم ، همشو شربت کردم دادم به مهمونا ، خیر از جوونیت ببینی ننه 

    مجلسمون یه شورو حال عجیبی داشت ، آخر مهمونی همه نعره میزدن : یا ابوالفضل ظهور کن

    منبع : بروبچ هفشجاني(◕‿◕) |یا ابوالفضل ظهور کن
    برچسب ها : ابوالفضل ,ابوالفضل ظهور

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب